تبلیغات
مَن و... مَنـــ ـ ـ - تمام منطق‌های بی منطق

تمام منطق‌های بی منطق

دوشنبه 3 مهر 1396 05:25 ب.ظنویسنده : خندانک تنها

 

دزدی چاقو کشید و مرد در مواجهه با خطر، چماق خود را بیرون آورد.

دزد که انگار اوضاع را علیه خودش دید با تهدید گفت: «من پول شما رو نمی‌خوام، هیچی از شما نمی‌خوام، فقط چماق شما رو نیاز دارم، حاضرم بهای آن را هر چقدر هم که باشد بپردازم...». مرد نپذیرفت. دزد عصبانی شد و گفت اگر چاقو را نفروشی، همان کاری که با بقیه کردم را با شما انجام می‌دهم و همه چیزت را می‌دزدم، خودت را هم زخمی می‌کنم. اطرافیان گفتند ارزش درگیر شدن را ندارد، چماق را بفروش، او چاقو دارد می تواند صدمه بزند و دزدی کند، تازه، پول خوبی هم که بابت چماق پیشنهاد داده، بپذیر، «عقل حکم می‌کند

مرد حرف ها را منطقی دید. استدلال‌ها را قبول کرد. چماق را فروخت. پول چماق را گرفت.

حالا که دزد قصه ما هم چماق داشت و هم چاقو، دوباره دزد شد و گفت الان می‌خواهم از شما دزدی کنم. یا با دست خودت همه چیز را می‌دهی، یا تو را می‌کشم. مرد که دیگر امیدی برای دفاع از خود نداشت، «عقل» هم حکم می‌کرد دیگر ارزش و توان درگیر شدن نیست. بدون درگیری همه چیزش را به دزد واگذار کرد. دزد همه چیز را گرفت و آرام آرام از آنجا دور شد.

مرد در حالی که به پول های چماق فروخته شده‌اش در دست دزد نگاه می کرد، به حماقت خود در برابر منطقِ درستِ حرف‌هایِ اطرافیان می‌اندیشد و «عقل» را برای خود مرور می‌کرد.


پ ن ۱: صحت عقل را چه چیزی تایید می‌کند؟! شاید در همین عبارت خلاصه شود: کلام خدا و دستور ولی خدا!

پ ن ۲: وای از اصرار بر برجام‌ها




آخرین ویرایش: دوشنبه 3 مهر 1396 06:07 ب.ظ

 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

 



در این وب

  • قالب وبلاگ