تبلیغات
مَن و... مَنـــ ـ ـ - بعضی چیزا داغ‌اش خوبه

بعضی چیزا داغ‌اش خوبه

یکشنبه 27 مرداد 1392 10:57 ب.ظنویسنده : خندانک تنها

 
فراموشی از نعمتهای بزرگ پروردگار است. ولی ماجراهایی هست که هرچند فراموش نمیشوند ولی به راحتی سرد شدنی هستند، خیلی از داستان‌های پیامبران که در کودکی آنها را شنیده‌ام همچین ماجرایی داشتند. نمیدانم، شاید اگر لطف خدا نبود داستان جاری عاشورا سرد میشد...
فیلمهای دروغ و زیبا و فریبنده از عوامل مهم سردسازی وقایع مهم در این دوره هستند. فقط این رو در نظر بگیرید که با این فیلمها، معجزات
عجیب و غریب پیامبران چقدر توی ذهنتون برجسته موندن؟!؟

جنگ بدر واقعی بود. تخیل نبود. خیلی خیلی
واقعی. ماجرای شکست‌های عجیب اسرائیل هم شبیه آن است.
من
این لینک رو نگاه کردم. شاید بعضی مواردش راست نباشه. نمی‌دونم. ولی شاید کمی از آتیش بدر رو یادت بیاره.
یکیش رو اینجا نوشتم:
 با پایان یافتن تجاوز رژیم صهیونیستی که با شکست نیروهای زبده این رژیم همراه بود و بعد از سؤال و جواب از افسران میدانی، ۳۰۰ تن از سربازان اسرائیلی شرکت‌کننده در نبردهای بنت جبیل، الخیام، یعترون و مارون الرأس که از نیروهای یگان ایگور و گولانی بودند برای معالجه راهی مراکز درمانی اروپا شدند. این افراد مطالب عجیبی را به روزنامه‌ها گفته بودند و  فرماندهان آنها مورد سرزنش واقع شده بودند، چرا که گفته می شد آنها مسئول دیوانگی و جنون این سربازان شده‌اند. در زیر به گفته‌های عجیب و غریب این سربازان اشاره شده است:

دانی: ما می‌دیدیم اشباحی با ما می‌جنگند.
مجری: چگونه؟ می توانی توضیح بدهی؟
دانی: بارها به فرماندهان گفتم که این مسئله واقعیت دارد ولی آنها ما را به مصرف مواد مخدر و قرص‌های روانگردان محکوم کرده و برای صحت این موضوع، معاینه های پزشکی بسیاری بر روی ما انجام می‌دادند.
مجری: دانی تو می‌دانی که اشباح وجود خارجی ندارد، می‌توانی درباره توان استتار و خیزش رزمندگان حزب‌الله برایمان توضیح بدهی. سخن گفتن از این اشباح غیرمنطقی به نظر می‌رسد.
دانی:من مطمئنم که آنها شبح بودند، چرا که آنها در آسمان پرواز می‌کردند.
با این گفته دانی، مجری و برخی از حاضران می‌خندند و مجری رو به سرباز دیگری به نام راقی کرده و می گوید: تو در گزارشت گفتی که مبارزانی بدون سر دیده‌ای؟ چطور چنین چیزی ممکن است.
راقی : تنها من آنها را ندیده‌ام . تمام افراد یگان من این صحنه را رؤیت کرده‌اند.
مجری : با دیدن آنها چه کار کردید؟
راقی: فرار کردیم.
مجری: آیا این امور به خاطر ترس، اضطراب و پریشانی میدان نبرد نبوده است؟
راقی: باید به شما بگویم نه تنها من که تمامی سربازان دیدند که مبارزانی بدون سر به ما حمله می‌کنند.
دانی، راقی و دیگر افراد مجموعه آنها برای خارج ساختن تصاویر مهاجمان بی سر از اذهانشان راهی درمانگاه‌های فرانسه و سوئیس شدند.


آخرین ویرایش: چهارشنبه 23 مرداد 1392 11:00 ب.ظ

 
جمعه 1 شهریور 1392 02:41 ب.ظ
سلام .
مطلب خوب و جالبی بود .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

 



در این وب

  • قالب وبلاگ