تبلیغات
مَن و... مَنـــ ـ ـ - عصبانی بودم، نادیده بگیرید.

عصبانی بودم، نادیده بگیرید.

پنجشنبه 21 شهریور 1392 06:27 ب.ظنویسنده : خندانک تنها

 
خیلی تحمل کردم هیچی نذارم... ولی این یکی رو دیگه... هوا هوس نمیذاره آب خوش از گلومون پایین بره.
دوست دارم از شما، ظریف جان (ببخشید، جناب آقای دکتر پرفوسور-|حداقل از ریش|-) بپرسم،
این «ایران» که گفته کی هست!؟ «ایران هیچوقت اون (=هولوکاست) رو تکذیب نکرده»!؟
دوست دارم بپرسم منظورت از «اونی»
که هولوکاست رو تکذیب می کرد رفته اینه که رفته یا اینه که امیدواری که بره! (اهل فن حرفم رو هم نفهمن خودم که می فهمم، بسه!)
جان من این یکی رو بهم بگو! به جز زمان امتحانا کلا ما توی اوقات فراغت بودیم. خوب اوقات فراغت
و فیس بوکش! امتحانا که شروع میشد، فیس بوک تعطیل میشد، هرچی تلاش میکردیم نمیشد بریم اونجا سر بزنیم... مگر به «طعم شیرین قناعت» که خدا روزی رسونه، و ما هم قانع به یه ده نا قابل!! شما چجوری هم اونجا، هم یه جا، یعنی دوجا، پلاسی و وزارت می کنی؟!... اگه می دونستیم ما هم وزیر می شدیم، شاید یه کم سرمون خلوت میشد. تازه پول فیلترشکن هم نمیدادیم.
این اعتدال که که رئیستون میگه و شما هم تکرار می کنید، همینه دیگه... «تا توانی دلی بدست آور، دل شکستن هنر نمی باشد»... خداییش بعضیا
چجور دلشون میاد دل جیگرهایی مث بوووووق و بو......ق و همچنین بو.............ق رو بشکنن. خوب بچگی هاش داستان شنیده که چند میلیون نفر رو کشتن، خوب حالا برای انتقام یه چند ده میلیون آدم رو بکشن، و یه کارایی بکنن و ... مهم نیست. اصل اینه دلشون رو نشکنیم. خوب آخه اونا هم دل دارن، نباید که دلشون  رو شکست.
حرف باز دارم... زیاد دارم... ولی انگار این حرفا دُز حرص‌ام رو کم کرد. آره. همین دو
سه خط و یه فوتوشاپ خالی ام کرد... نه فقط از تو، بقیه هم... فعلا بسه دیگه. حوصله ات رو هم ندارم. من اصلا شما نمیشناسم...



آخرین ویرایش: پنجشنبه 28 شهریور 1392 02:04 ق.ظ

 
پنجشنبه 21 شهریور 1392 09:22 ب.ظ
جالب بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

 



در این وب

  • قالب وبلاگ