تبلیغات
مَن و... مَنـــ ـ ـ - از خودم... مهربانتر

از خودم... مهربانتر

جمعه 19 مهر 1392 11:52 ق.ظنویسنده : خندانک تنها

 
تا مادرم رو میبینم ناز میکنم. «حالت خوبه؟» یه نگاه خواهشانه. «برات کمپوت سیب درست کردم بخور. این شربت عسل رو سر بکش.  نمیخواد دست به هیچی بزنی.» تا مادرم رو میبینم یاد غم هام می افتم، تا مادرم رو میبینم، بدنم شل میشه. انگار نه انگار که تا چند لحظه پیش می خواستی به روی هیچ کس، حتی خودت، نیاری که چقدر مریضی. «وای  رنگت چرا پریده.  فشارت رو بگیر ببینم.» آخه از کجا فهمیدی. اگه همه هفت میلیارد جمعیت رو بذارم جلوم، اگه چیزی نگم نمی فهمن.
غصه ام میشه. یاد مریضیام
توی خوابگاه میفتم. هیچ کس نمی گفت، منی چندی! هیچ کس. مگر میخواستم... غصه ام میشه. خیلی. اگه مامان نباشه، آخ چه دردی داره. مادر بالا سر انسان خوبه. خیلی خیلی. رحمت به معنای کامل واژه است. مهربون تر از خودمه. «مامان چیزیم نیست، نه بابا.» «بیا حالا این خاکشیر رو بخور.» مهربان تر از خودمون هم عالمی داره. حالا اینکه  باید حرفشو گوش کنی، بی قید شرط، یعنی  یه جور ولایت پذیری،،،، حالا اون مولا کیه که جا داره بهش بگی همین پدر و مادر به فدات....


برچسب ها: مهربان تر از من ، آرامش در زندگی ، مادر مهربان ، مادر ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 15 بهمن 1394 03:41 ب.ظ

 
جمعه 3 آبان 1392 03:15 ب.ظ
خندانک تنها
چهارشنبه 24 مهر 1392 11:13 ب.ظ
نظرتون متین ولی من میگم اعتقاددارم اشتباهه که قانون انعطاف نداشته باشه!همه یمواردمشابه فقط ظاهرامشابهن!
مثلافیلم من یک ماردهستم رودرنظربگیرید:
دخترداستان که پولدارم بود میخواست باعشقش که خب پولدارنبود ازدواج کنه!مادردخترمخالفت کرد
دختررفت پیش دوست باباش که بهش میگفت"عمو"!عمویی که ازبچگی کنارش بوده!واین عمویی که جای پدراین دختره مدت هابوده که بهش علاقه مند بوده!همسرعموهم خونه نبوده !اون شب عموی دختر به دختری که به اون اعتمادکرده بوده وبهش پناه برده بوده،تجاوزمیکنه....
دخترکه مطلع میشه اونقدرازخودش بیخودمیشه که عمورومیکشه...وحالابقیه یقصه!
به نظرشما این آدم بایک قاتل جانی که حکمش اعدامه یکیه؟!هردوبایداعدام بشن؟!شمافقط باید یه دخترباشید تاعمق این فاجعه رودرک کنید وبه اون دخترحق بدید...
وتازه فرق دادگاه های مابادادگاه خدااینه که عقل دادگاه مابه چشمشه!ولی خدانه !به نظرتون اینجامقصرکی بود؟!
دختره؟!
صددرصدجرم اطرافیان اگه بیشترنباشه کمترنبوده!
مادری که میخوادنظرخودشوتحمیل کنه
پدری که اینقدرفضای بازی توروابط ایجادکرده که چنین حسی درعمو شکل بگیره
عشقی که زودجامیزنه ومیره
عمویی که بویی ازمردونگی نبرده
ولی کدوم ازاینا واسه دادگاه مهمه؟!
خندانک تنها
ممنونم.
فکر میکنم متوجه اصل منظورتون شدم. منم قبول دارم. البته چند تا نکته دارم، به عنوان تلطیف فضا!!!!
قانون، در نهایت میتونه در مورد چیزایی که براش «اثبات پذیر» هستند، قضاوت کنه، این یه نقص خیلی خیلی بزرگه در برابر دادگاه عدل خدایی. ولی چاره چیه؟ چاره اینه که سرمون رو توی برف کنیم و بیخیال بخشای «جیز» قانون (مثل اعدام) بشیم؟ یا اینکه حالا که نقصی توی قانون مشاهده شد، از غربیا تقلید کنیم، که حداقل همرنگ جماعت باشیم؟ (هرچند خدا الکی دستور نمیده...) با چنین دلیلی همه قوانین زیر سوال هستن. حالا چه اونایی که اعدام دارن، چه اونایی که ندارن. با این توضیحات، میتونم بگم بازم مخالف «ضد اعدام» هستم.
در مورد فیلم «من مادر هستم»، حرف زیادی هست، فقط اینو بگم که باید در نظر داشت این فیلم بی یا با غرض وقایعی رو دور هم چیده و گاها اغراق کرده و دروغ گفته تا ضعف قوانین ما زیادی رخ پیدا کنه، بهتره کنارش ،فیلم «دهلیز» هم سرو بشه!
قاضی حق نداره انعطاف عاطفی داشته باشه... البته اینطور نیست که قانون انعطاف نداشته باشه. اگه این رو به یه حقوق دان بگی بدش میاد. مخصوصا اگه طرف دانشجو باشه.
----ادامه داشت ولی زیاد بود، بی خیال.
چهارشنبه 24 مهر 1392 11:32 ق.ظ
سلام.... عیـــــــــــــــــــــــدتون مبارک
خندانک تنها
دوشنبه 22 مهر 1392 09:23 ب.ظ
این حرفاتون به من خوابگاهی دلتنگ خانواده خیلی چسبید. جقدر دلم میخواد خودمو به مریضی بزنم تا مامانم نازمو بکشه هعیییییی
خندانک تنها
من جای شما بودم دلتنگیم بیشتر میشد. حالا خدا رو شکر که بهتون چسبید! (وگرنه شاید عذاب وجدان میگرفتم!)
این خوابگاه هم نعمتیه، اونجا خوب میشه فهمید چقدر خونه خوبه!
دوشنبه 22 مهر 1392 08:36 ب.ظ
مادربودن سخت ترین کاردنیاست!
حداقل برای من....
سلام جناب
ازراه وبلاگ آرزوجون مزاحمتون میشیم
من خودم نه مخالف اعدامم ونه موافق!
ولی خب من کلا باسیستم قانونیمون مشکل دارم1مشکل داره که به قول فیلم رستگاران "مابه قانون زبون دادیم که حرف بزنه ولی گوش ندادیم که گوش بده!"
به نظرمن خیلی اشتباهه که یک قانون واحدبرای همه ی مواردظاهرامشابه وجودداشته باشه!
مثلا فیلم"من یک مادرهستم"به نظرشماواقعاحق این دختراعدام بود؟!!!!!!!!!!
همیشه چیزهایی مهم تر وبزرگتر ازچیزایی که قانون بهش توجه میکنه وجود داره!قانون خیـــــــــــلی عقلش به چشمشه!
و
خندانک تنها
سلام
ممنون که اومدین.
آره، مادر بودن فوق العاده سخته... ولی فوق العاده هم با ارزشه. نمی دونم چرا خیلیا اینو قبول نمی کنن. حاضرن بچه توی مهد بزرگ بشه که بقول خودشون یه کار ارزشمد انجام بدن! (کار ارزشمند = کاری با درآمد)

من سخت موافق اعدامم. البته بحثی روی صحیح و غلط اجرا شدنش نمیکنم(که صد البته خیلی مهمه). ولی اصل این ماجرا خوبه.
یه چیزایی توی ذهنم هست میزنم، صرفا برای توضیح نظری که گذاشته بودم.
مهمترین ویژگی قوانین اسلامی (که قوانین ایران با اونا فاصله داره) بازدارندگی‌شونه. وقتی کسی بدونه در صورت کشتن یه نفر زنده می مونه، قتل خیلی میتونه براش راحتتر از وقتی باشه که حکم این جرم اعدام باشه.
دوم اینکه وقتی کسی قتل کنه، و حکمش اعدام بشه، توبه کردنش محتمل تره تا وقتی بدونه حبس ابده.
سوم کسی که یه قتل کرده و میدونه حکمش حبس ابده، هر چند نفر دیگه هم که بکشه مشکلی نیست. ولی اگه حکمش اعدام باشه ادامه دنیا رو زیاد «بلند» نمیدونه که بخواد دوباره قتلی انجام بده. (برای منظورم اینو در نظر بگیرید که میگن طوری نماز بخونید که نماز آخر تونه، چقدر تفاوت میتونه ایجاد بشه!)
بازم چیزای زیادی هست، مخصوصا توی بخش بخشش. که بخشش بسیار برای خدا نیکوتره، کسی که یه نفر رو کشته انگار همۀ مردم رو کشته (حدیثه) ولی اینکه بشه همون قاتل رو نجات داد، باعث توبه اش بشه، بازم ارزشش زیاده
متاسفانه فیلم هایی رو که میگید ندیدم، هر چند مزخرفات توی این فیلم ها زیاد به چشم می خوره. چیزایی که واقعا احتمال وقوع کمی دارند. شاید برای خراب کردن وجهه قوانین اسلامی. بعضیا تا تونستن تحریف کردن (مثل سنگسار ثریا).
اگه از اینا بگذریم، فیلمای امریکایی هم نقطۀ مقابل هستن، اونجا اعدام به سختی اتفاق میفته(البته اونا بر ضد همون اعدام ها هم فیلم زیاد ساختن، اعدامایی که مثلا وقتی دو تا بچه کوچولو رو در کمال آرامش بکشی، یا قتلای دسته جمعی یا...). ولی بدجور این قوانینشون کرم خرده و مزخرفن! شاید ظاهر زیبایی دارن.
در کل خیلی از این ان جی او ها فقط به بخشی از واقعیت اشاره میکنن. زیاد دیدم ازشون. برای همین هم حتی از شنیدن اسمشون هم چِندشم میشه!
دوشنبه 22 مهر 1392 06:07 ق.ظ
بأبی أنتَ و امّی یا ابا عبد لله...
واقعا که همه ی غم و غصه هامون رو میذاریم واسه وقتی که مادر هست...
خدا هم که جای خود دارد انگار اصلا هست که ما دردهایمان را بگوییم که از فراوانی اش متبلور نشده و نترکیم... غافل ازاینکه عشق آنست که گاهی فقط گاهی در اوج لذت و خوشی هم با او باشیم...
خندانک تنها
ممنون از تعبیر فوق العاده‌تون.
جمعه 19 مهر 1392 07:18 ب.ظ
مادر! من هرگز بهشت را زیر پایت ندیدم ... زیر پای تو آرزوهایی بود که از آن گذشتی ، به خاطر من...

خیییلی خوب گفتی ...اینقدر عمیق به بابی انت وامی فکر نکرده بودم......
خندانک تنها
مرسی. هرچی در وصف «مادر» بگیم بازم کمه.

راستش منم هنوز درست به این چیزا فکر نکرده بودم. اینو قبلا وسط یه مریضی نوشته بودم، خوشم اومد، گذاشتم. الآن برای خودمم تازگی داره!
جمعه 19 مهر 1392 11:13 ق.ظ
به این میگن به مطلب خوب. خوشحال میشم باهم تبادل لینک داشته باشیم . دوست دارم مطالب جدیدت رو بخونم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

 



در این وب

  • قالب وبلاگ