تبلیغات
مَن و... مَنـــ ـ ـ - رشته تحصیلی - من و مشاوره

رشته تحصیلی - من و مشاوره

چهارشنبه 29 آبان 1392 02:01 ق.ظنویسنده : خندانک تنها

 
دیدی فقط اونایی که در شُرف ازدواج‌ان یا مشکل بعد ازدواج پیدا کردن، و البته دغدغه دارن، میرن و دنبال راه چاره میگردن؟ این متن برای اوناییه که همچین حسی رو نسبت به رشتۀ تحصیلی دانشگاهی دارن... مابقی لطفا وقتشونو تلف نکنن!

خوب کجا بودیم. آها. این جملۀ طلایی منه:
«انتخاب و بودن با یه رشتۀ دانشگاهی مث ازدواج میمونه.»
حالا چرا؟ با دقت گوش کنید و در موردش فکر کنید...
قبل از انتخاب رشته:
اونایی که با عشق و عاشقی شدید سراغ معشوق و معشوقه‌شون میرن (ترجیحا خیابانی) و احتمالا بالاخره باهاش ازدواج کنن، بعد از ازدواج عشقشون نسبت به هم متعادل تر میشه، یعنی کمتر میشه. (یه چیزی هست که میگم- استثناها استثناها هستن، اونا رو ولش کن)
من میگم اگه کسی هم عشق و عاشقی دیوانه‌واری نسبت به رشته ای داشته باشه، همین که قبول شد و مدتی گذشت، عشقش کم میشه. پس چه بسا ممکنه از رشته‌اش زده بشه و مجبور بشه به خودش و دیگران دروغ بگه... خیلی دلیل میتونه داشته باشه، ولی فکر کنم شایع ترینش اینه که بعد از قبولی می فهمن اون چیزی که فکر میکردن با اون چیزی که هست تفاوت داره.
چاره این چیه؟ اینه که قبل از ازدواج و انتخاب رشته به هر ترفندی که شده «احساسات» رو تعدیل کنی و «عقل» رو سرمنشا انتخاب قرار بدی.
مثلا اگه ته دلت به اینکه «ممکنه» دکترای برق باشی و حقوقت یک شیشم یه لیسانسه دانشگاه آزادی اقتصاد باشه، راضی میشی و ناراحتت نمیکنه و به زمین و زمان فحش نمیدی، برو دنبال عشقت. وگرنه همین الآن جلوی «تصور» غلط رو بگیر. پس اگه عقلت حاکم بشه، تمام جوانب رو کنار هم بررسی میکنی. اگه عشقت تعدیل بشه، بعدا با باز شدن چشم عقلت از تعجب شاخ در نمی‌آری و توی سر خودت نمی‌زنی!
حتما چیزی که فکر می‌کنی با چیزی که واقعیت داره متفاوته، اگه الآن بهش فکر نکنی، ممکنه دنیات تیره و تار بشه، از همین الآن منتظر اتفاقات غیرمنتظره باش.
اینکه همه شاگرد اولا دنبال مهندسی‌های خاص میرن و تنبلا اقتصاد و حسابداری بهشون میفته(البته نه مث الآن که 100 درصد شرکت کننده‌ها میشه قبول بشن)، مث اون قضیه است که الآن مردا از زنای لاغر و زنا از مردای ...(همون خوشتیپ) بیشتر خوششون میاد. این دلیل انتخاب خوبی نیست، چون احساسه که غلبه کرده! جبر جامعه غلبه کرده! جو طلبیده! ذائقه‌ها یه جور شده! (دلیلش رو ولش کن، حرف زیاد دارم براش) اگه فکر کنی که بین تنبلا راحتتر میشه بهترین شد، ولی بین بهترین‌ها اصلا حرفشم نزن؛ و اینکه خیلی از پستای بالا رو به فارغ‌التحصیلان اون رشته‌های (به قول مردم) آبکی می‌دن؛ «چه عیبی داره، رتبه 2 کنکور ریاضی به دانشکده اقتصاد فکر کنه؟؟؟»
بعد از قبولی:
اگه حتی بدون عشق ازدواجی صورت بگیره، زن و شوهر بعد مدتی با هم زندگی کردن، به هم علاقه پیدا میکنن. اصلا این یه اصله. شاید این عشق و عاشقی چنان شوری نداشته باشه، ولی واقعا زیبا و پردوام و دوست داشتنیه! رشته هم واقعا شبیه همینه، بعد مدتی نسبت به رشته‌ات تعصب بخرج میدی و به بحثای مرتبط با رشته‌ات علاقه نشون میدی و توش شرکت میکنی.
حالا بفرض کسی اینجوری نشد، چیکار میکنه؟ قدیمیا میگفتن، با کفن رفتی با کفنم برمیگردی! واقعا ازدواجا بادوام بوده!^_^ عاقل کسیه که اگه بدونه «مجبوره» و باید با کسی زندگی کنه، به جای «فروپاشی و سرد کردن اوضاع یا منفعل بودن»، «محیطش رو تحت تاثیر خودش و مدیریتش» قرار بده. «محیط رو لایق خودش کنه». اگه کسی که بعد ازدواج مشکل داره، انعطاف بخرج نده، و سعی نکنه شرایط رو مدیریت کنه؛ یا باسختی و درد و نج زندگی میکنه یا جدا میشه. البته که مقصر اصلی هم خودشه که تلاش کافی برای اصلاح احساسات و عقلانیتش نکرده...
حالا کسی که یه رشته ای قبول میشه باید رابطه‌اش رو با رشته مدیریت کنه.!!! با فرض اینکه من یه رشته‌ای قبول شدم که دوست نداشتم، دو تا مساله رو باید مطرح کرد، اول اینکه از رشته متنفر نبودی ، چون به هر حال انتخابش کردی. دوم اینکه حالا که مشکل دوست نداشتنه، پس دوستش داشته باش! توی این مورد توجه به این نکته مفیده که اولا اگه رشتۀ عشقت رو قبول میشدی، بازم میگفتی اون چیزی نبود که من میخواستم، دوما اینکه در کل رشتۀ تحصیلی چیزی نیست که بخواد آدم رو زمین‌گیر خودش بکنه، هم اینکه تو میتونی رشته مورد علاقه ات رو در حین تحصیل بخونی (اگه واقعا اینقدر بهش علاقه داری)(نگو وقت نمیشه! «فقط تنبلا هستن که وقت سر خاروندن ندارن»)، بعد اینکه همون رشته ای رو که داری تحصیل میکنی مطمئنا اینقدر چیزای دوست داشتنی داره که نگوووووو... این یعنی مدیریت و موثر بودن در شرایط...
البته میتونی مث خیلیا تا آخر عمرت از جور زمانه و ستم روزگار بنالی و آخرش رشته ات رو طلاق بدی!
بازم جای تفسیر و بسط داره... ولی همین! پس سرتون رو درد نمیارم!


برچسب ها: انتخاب رشته تحصیلی ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 15 بهمن 1394 03:36 ب.ظ

 
جمعه 15 آذر 1392 12:49 ب.ظ
ممنون از مطلب جالبتون.....درسته که شرایط و اوضاع من یه کم با اینایی که شما فرمودین فرق داره ، ولی این قسمتش خییلی به درد خورد که با تمام عقلت فکر کن و....... من با تمام عقلم فکر کردم و می خوام از پزشکی انصراف بدم.......
خندانک تنها
خوشحالم که این متن تونسته کمکتون کنه.
یکشنبه 10 آذر 1392 10:28 ق.ظ
سلام.

هه!
دقیقا 90 درصد خانمهای هم کلاسی ما ترم 6 که رسیدیم به این نتیجه رسیدن که مهندسی شیمی به هیچ دردشون نمیخوره...
جالبیش اینه که الان 90 درصد همون خانوما دارن ارشد مهندسی شیمی میخونن...
احتمالن سال اینده 90 درصدشون مشغول دکترا هستن...

جالبه نه؟!
خندانک تنها
سلام
عجب... هرچی فکر می کنم چیزی به ذهنم نمیرسه بجز این شعری که ته دلم هی داره تکرار میشه: «چون نیست خبری ز شوی... ز گهواره تا گور دانش بجوی»
جالب بود.
ممنون از نظرتون.
پنجشنبه 7 آذر 1392 04:32 ب.ظ
سلام علیکم
خیلی جالب بود
وقتی نمیشه شرایطی مثل این رو تغییر داد باید باهاش کنار اومد!
کاملا موافقم! کلا عشق آدم و کور و کر میکنه! همیشه تصمیمای منطقی و عاقلانه هستن که نهایتا پایداری خودشون رو حفظ میکنن!
خداقوت متن ارزندتون
یاعلی(صلوات برای فرج)
دیدهای غلط جامعه رو باید تغییر داد!
خندانک تنها
سلام
خداروشکر که میگید جالب بود و کمابیش موافقید. راستی شما اولین کسی هستید که این مطلب رو خوندید! ممنون!

درسته، دیدهای غلط جامعه رو باید تغییر داد، پس از دید های غلط خودمون باید شروع کرد!
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
چهارشنبه 29 آبان 1392 09:38 ق.ظ
سلام بعد از سلام ببخشید چند رو نونستم بیام مطالبت رو بخونم . چند بار پیشنهاد تبادل لینک بهت دادم ولی لینکت رو توی دایرکتوری وبلاگم ندیدم . خوشحال میشم باهات تبادل لینک داشته باشم
خندانک تنها
سلام
از پیشنهاد تبادل لینکتون ممنونم. من علاقه‌ای به اینکار ندارم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

 



در این وب

  • قالب وبلاگ